تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

شکرستان

ارتباط

نوشته شده توسط:فرشید
جمعه 20 خرداد 1390-10:38 ق.ظ

دوستان عزیزی که در زمینه برنامه نویسی فعالیت دارن میتونن منو ادد کنن

آی دی من :
d4rkcod3@rocketmail.com

آی دی برای تماس معمولی
lootti_irani


12+1 ترفند و نکته در «گوگل‎‌پلاس»

نوشته شده توسط:فرشید
دوشنبه 19 دی 1390-09:23 ب.ظ

از اونجایی که خودم تو گوگل + عضو هستم و خیلی باهاش حال کردم گفتم یه مقداری هم در موردش برای دوستان بنویسم.
مطلب زیر کاملا کپی برداری شده است.
نهایتاً شایعات به حقیقت پیوست و «گوگل» در تاریخ 7 تیر 1390 به طور رسمی از سرویس جدید خود به نام «گوگل‎‌پلاس» (Google Plus) رونمایی کرد. «گوگل‎‌پلاس» را بایستی بزرگ‌ترین تهدید برای بزرگ‌ترین شبکه‌ی اجتماعی حال حاضر دنیای وب، یعنی «فیس‌بوک» تلقی کرد، چرا که طبق گفته مسئولان شرکت «گوگل»، «گوگل‎‌پلاس» فراتر از یک محل برای به اشتراک‌گذاری عکس‌ها و مطالب خواهد بود. این شبکه اجتماعی همانند بسیاری دیگر از سرویس‌های گوگل در ابتدا تنها به صورت دعوت‌نامه‌ای عضوگیری می‌کند اما به زودی و با پایان یافتن دوره آزمایشی، ثبت‌نام عمومی آن آغاز می‌شود. هم‌اکنون قصد داریم به معرفی 13 ترفند و نکته در محیط «گوگل‎‌پلاس» بپردازیم. نحوه درخواست دعوت‎‌نامه «گوگل‎‌پلاس» در انتهای ترفند آورده شده است.

1. «گوگل‎‌پلاس» به شما امکان قالب‌بندی متن‌ها را می‌دهد. برای توپُر (Bold) کردن نوشته کافی است علامت «*» را در دو طرف متن قرار دهید. همچنین می‌توانید برای مورب (Italic) نمودن متن از کاراکتر «_» در دو طرف متن استفاده کنید. جهت خط کشیدن روی از قسمتی از متن نیز می‌توانید کاراکتر «-» را در دو طرف متن قرار دهید.

2. برای به اشتراک‌گذاری ویدئو، تصویر و لینک موجود در یکی از صفحات وب، می‌توانید ویدئو، تصویر و لینک مورد نظر را توسط ماوس کشیده و در جعبه به‎‌اشتراک‎‌گذاری مطالب در صفحه Stream «گوگل‎‌پلاس» رها کنید.

3. قابلیت حلقه (Circle) در «گوگل‎‌پلاس» کاملاً مشابه قابلیت دنبال کردن (Following) در «توئیتر» است. به‎‌روزرسانی‎‌های شما تنها برای افرادی ارسال خواهد شد که شما در حلقه خود داشته باشند (یا شما را دنبال کنند).

4. شما می‎‌توانید اشخاص موجود در حلقه‎‌های خود را در ارسال‎‌هایتان برچسب (Tag) بزنید. برای این کار کافی است به هنگام نگارش یک ارسال جدید، ابتدا یک کاراکتر «+» یا «@» وارد کنید، سپس نام شخص را پس از آن تایپ کنید.

5. با توجه به اینکه در حال حاضر امکانی همانند پیغام خصوصی در «گوگل‎‌پلاس» وجود ندارد، شما می‎‌توانید در صفحه Stream متن مورد نظر خود را وارد کنید، سپس آن متن را طوری تنظیم کنید که فقط برای شخص مورد نظر به اشتراک گذاشته شود. برای این کار کافی است پس از نگارش متن، بر روی Add more people کلیک کنید و نام فرد را تایپ کنید. اگر حلقه دیگری برای اشتراک وجود دارد با استفاده از دکمه ضربدر می‎‌توانید آن را حذف کنید.

6. شما می‎‌توانید قابلیت ثبت نظر و همچنین به‎‌اشتراک‎‌گذاری‎‌ مجدد را برای مطالب ارسالی خود در «گوگل‎‌پلاس» غیرفعال کنید. برای این کار پس از انتشار مطلب، بر روی فلش کوچک موجود در سمت راست بالای هر پست کلیک کنید و گزینه Disable comments برای غیرفعال کردن نظرات و گزینه Disable reshare را برای غیرفعال کردن به‎‌اشتراک‎‌گذاری مجدد مطلب، انتخاب کنید.

7. برای دست‎‌یابی به لینک مستقیم هر مطلب، کافی است بر روی تاریخ و ساعت ارسال آن کلیک کنید.

8. دکمه «1+» در «گوگل‎‌پلاس» عملکردی کاملاً مشابه با «Like» در «فیس‎‌بوک» دارد. کلیک مجدد بر روی این دکمه، باعث حذف «1+» شما از آن مطلب خواهد شد.

9. کلیک کردن بر روی دکمه «1+» در زیر مطالب افراد در «گوگل‎‌پلاس» موجب قرار گرفتن این مطالب در بخش «1+'s» نمایه (Profile) شما نخواهد شد. تنها کلیک کردن بر روی این دکمه در صفحات وب، موجب قرارگیری لینک آن‎‌ها در این بخش می‎‌گردد.

10. کلیدهای میان‎‌بر موجود در «گوگل‎‌پلاس» بدین شرح می‎‌باشند:
• کلید Space = پایین بردن صفحه Stream
• کلید J = پایین رفتن به اندازه یک مطلب در صفحه Stream
• کلید K = بالا رفتن به اندازه یک مطلب در صفحه Stream
• کلید Enter = ثبت نظر برای یک مطلب که توسط دو کلید بالا انتخاب شده است

11. در صورتی که علاقه‎‌ای به دریافت ایمیل‎‌های اطلاع‎‌رسانی «گوگل‌پلاس» ندارید، کافی است از نوار بالای صفحه بر روی شکل چرخ‎‌دنده کلیک کنید و گزینه Google+ settings را انتخاب کنید. در این صفحه می‎‌توانید تعیین کنید ایمیل اطلاع‎‌رسانی در چه مواردی ارسال شود.

12. شما می‎‌توانید کلیه مطالب، اطلاعات نمایه، تصاویر و سایر موارد منتشر شده در «گوگل‌پلاس» را به صورت یک فایل فشرده در فرمت zip دانلود کنید. برای این کار از نوار بالای صفحه بر روی شکل چرخ‎‌دنده کلیک کنید و گزینه Google+ settings را انتخاب کنید. سپس بر روی Data liberation کلیک نمایید.

13. برای این که متوجه شوید سایر افراد صفحه نمایه شما را چطور می‎‌بینند، به صفحه Profile بروید. اکنون در محلی که عبارت ...View profile as درج شده است نام یک شخص را وارد کنید تا صفحه نمایه خود را از دید او مشاهده کنید. با کلیک بر روی گزینه Anyone on the web نمایه خود را از دید همه‎‌ی افراد متفرقه خواهید دید.

منبع : ترفندستان


راهروی بیمارستان

نوشته شده توسط:فرشید
یکشنبه 22 خرداد 1390-05:27 ب.ظ

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
!!!!!!دکتر: هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد


فاصله

نوشته شده توسط:فرشید
پنجشنبه 19 خرداد 1390-02:05 ب.ظ

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.


دو روز مانده به پایان دنیا

نوشته شده توسط:فرشید
چهارشنبه 18 خرداد 1390-04:58 ب.ظ



دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد!


ادامه مطلب

تكرار زمانه

نوشته شده توسط:فرشید
سه شنبه 17 خرداد 1390-04:31 ب.ظ


مردی 80ساله با پسر تحصیل کرده 45ساله­اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.

پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.

بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه­ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.

در آن صفحه این طور نوشته شده بود:

امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسید و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و به هیچ وجه عصبانی نمی‌شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم.


آیا 1 با 1 برابر است؟

نوشته شده توسط:فرشید
سه شنبه 17 خرداد 1390-03:12 ب.ظ



معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان و اخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم میکردند و ان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد.

برای آنکه بیخود های و هوی میکرد و با ان شور بی پایان تساوی های جبری را بیان نشان میداد دلم میسوخت و با خطی خوانا به روی تخته ای که از ظلمت تاریکی غمگین بود تساوی را چنین نوشت:
1 با 1 برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخواست!
و به ارامی سخن سر داد تساوی، اشتباهی فاحش است.........!!!
نگاه بچه ها ناگه به سویی خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز هم یک با یک برابر بود؟

لطفا شما به این سوال جواب بدین.
جوابهای شما به پایین این مطلب اضافه میشه ( بدون هیچ تغییری ).


پیرمرد و صندوق صدقات

نوشته شده توسط:فرشید
سه شنبه 17 خرداد 1390-08:20 ق.ظ


پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد.

دست برد و از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد.

در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر را زیاد می‌کند، منصرف شد!!!


ناصر حجازی آخرین مرد فوتبال ایران درگذشت

نوشته شده توسط:فرشید
دوشنبه 2 خرداد 1390-03:05 ب.ظ



آخرین مرد فوتبال ایران درگذشت
روحش شاد
به نظر شما دیگه هیچ مردی توی فوتبال ایران پیدا میشه که به فوتبالش بیشتر از جیبش اهمیت بده؟
من که بعید میدونم

پس
( آخرین مرد فوتبال ایران درگذشت )


افکار ما زندگیمان را میسازند

نوشته شده توسط:فرشید
یکشنبه 1 خرداد 1390-02:29 ب.ظ

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.

بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها اعتماد بی خودی می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه ای رو نمی بینیم و چشمامون به روی حقیقت ها می بندیم.

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.



تجربه ترسناک

نوشته شده توسط:فرشید
شنبه 31 اردیبهشت 1390-01:19 ب.ظ


این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه.
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.
وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم… می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلوی چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که نفس کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم روی زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس
اومدن تو. یکیشون داد زد: محمد نگاه کن! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشین رو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود!


کپی برداری از :وبلاگ دوست عزیزم  n3td3vil.tk


همیشه باید شاد زیست

نوشته شده توسط:فرشید
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390-09:38 ب.ظ

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت .
 به علت بی توجهی یک کفش ورزشی وی که تازه نیز خریداری کرده بود از پنجره قطار بیرون افتاده بود .
 مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند. ولی پیرمرد بی درنگ کفش دیگرش را هم بیرون انداخت.همه تعجب کردند .پیرمرد گفت که یک کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد ، چه قدر خوشحال خواهد شد.

" ادم معقول همواره می تواند از سختی ها شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی کند".


متاسفانه دیگر زمانی برای توجیح رفتارهای زشت نیست

نوشته شده توسط:فرشید
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390-04:19 ب.ظ


زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و برروی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.


ادامه مطلب

همیشه وقت شناس باشید !

نوشته شده توسط:فرشید
شنبه 3 اردیبهشت 1390-05:14 ب.ظ



در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در
کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند

ادامه مطلب

یک سوال از همه مردم دنیا

نوشته شده توسط:فرشید
جمعه 2 اردیبهشت 1390-03:27 ب.ظ


یک سوال از همه مردم دنیا
 
از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود
سؤال  از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در  سایر كشورها صادقانه بیان كنید؟



ادامه مطلب


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
Copywrite by sugar.mihanblog.com شکرستانConnect to farshid in facebook